صفحه ی بیست چهارم

من از همون بچگی تا این دوران کهن سالی هرچی فکر میکنم نمی

فهمم چرا به بعضی چیزا یه چیزی میگن ولی به بعضی چیزا یه چیزی

 نمیگن. (چیه نفهمیدی؟؟؟؟ دروغ نگووووو .خوب نفهمیدی دیگه

 خجالت نداره که.) مثلا:

 

- چرا میگن لنگ ظهر ولی نمیگن لنگ عصر؟؟؟ یعنی ظهر

 لنگ داره عصر نداره؟؟؟  یا لنگ ظهر دراز تره از لنگ عصر؟؟

اصلا چرا میگن لنگ؟؟؟ چرا نمیگن دست ظهر؟؟؟

 

-چرا میگن طلوع آفتاب ولی نمیگن طلوع ماه؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟

 مثلا حالا مگه خورشید چی داره که ماه نداره؟؟

 تازه ماه یه سری عملیات آکروباتیک انجام میده که خورشید خودشو

بکشه عمرا نمیتونه. نه واقعا تا حالا کسی رو دیدی تو عرض یه ماه

انقده چاق و لاغر بشه؟؟؟

 

-چرا به زرد آلو میگن زرد آلو ولی به گوجه سبز نمیگن سبز آلو؟؟؟

تازه سبز آلو خیلی قشنگه تره تا گوجه سبز. اصلا هیچ شباهتیم به

گوجه نداره. ولی کلی شبیه زرد آلوییه که سبزه.

 

-چرا میگن وحشتناک ولی نمیگن خوشحالناک؟؟؟ خوب خوشحالناک

که کلی خوشگلتره.

****************************************************

چهارشنبه نوشت(۶ شهریور):خستم. خیلی خسته. خیلی خیلی

زیاد.تا حالا شده بخوای وقتی میخوابی دیگه بیدار نشی؟؟؟

نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی من الان مالیخویایی شدم؟؟؟

پنج شنبه نوشت(۷ شهریور): من الان حالم خوبه. هرچیم فکر

میکنم دیروز چرا حالم خوب نبوده یادم نمیاد. شاید حالم خوب بوده یکی

دیگه حالش بد بوده شایدم حالم بد بوده یکی دیگه حالش خوب بوده.

 شاید آلزایمر گرفتم شایدم آلزایمر نگرفتم.  

 

 

 

/ 103 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

مطمئن شدم حتما خوبی...با اون دو تا پیام آخری که دادی...[چشمک][نیشخند]

سحر

سلام آمیتیس بابا[ماچ].خوبی؟آهان گفتی که خوبی.خب خدارو شکر.من که افتضاحم.دارم میمیرم.معلوم نیست چیکار دارن میکنن چرا جواب نهایی این کنکور نفرین شده رو نمیدن[گریه]اااای خدا[گریه] یکی به داد دل من برسه[گریه]

ققنوس (محسن)

به روزم و چشم به راه... به زودی بخش دوم گزارش زندگی در سایت قرار می گیرد...

ققنوس (محسن)

به روزم و چشم به راه بخش دوم گزارش زندگی بزودی در سایت قرار می گیرد...

صبورا

سلام امیتیس جونم خوبی من اینروزا دوست دارم بخوابم واز خواب بلند نشم راستی ممنون از اظهار لطف وهمدردیت بروزم

ساناز

نه...اينجوري نمي شه... معلومه كجايي خانومي؟ نمي گي يكي هر روز مياد بهت سر ميزه ولي همش ميخوره تو ديوار؟بابا پس كجايي؟غيبت كردن اونهم آنقدر طولاني كار يكي ديگس تو بيخيال شو يه خبري از خودت بهمون بده خوب.[ناراحت]

ساناز

نه...اينجوري نمي شه... معلومه كجايي خانومي؟ نمي گي يكي هر روز مياد بهت سر ميزه ولي همش ميخوره تو ديوار؟بابا پس كجايي؟غيبت كردن اونهم آنقدر طولاني كار يكي ديگس تو بيخيال شو يه خبري از خودت بهمون بده خوب.[ناراحت]

سایه

سلام.. خوب راستش اینجوری بود دیگه..اگر می خواستم بیشتر توضیح بدم باید کلی می نوشتم.. فقط اگر دوست داشتی..باید هر مبحث که می خواد قاطی مبحث بعدی بشه رو جدا کن ... اونوقت جداگانه روش فکر کن.. اینجوری می شه که می بینی ذهنم درگیر چند تا مبحثه...هر کاری کردم نتونستم جداشون کنم... موفق و شاد باشی...

امیررضا

حالا دوباره بیا ببین چجوری شد! یه وبلاگ دیگه هم دارم که الان آپش کردم! www.varchope.persianblog.ir [گل]