جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧

روز اولی که وبلاگمو ثبت کردم اصلا نمیخواستم طنز بنویسم چی شد

که به قول اون آقاهه تو جشن پرشین ، طناز شدم نمیدونم.  دوست

داشتم ناشناس بمونم ولی از اون جایی که آرزو های من کلا تو

سه سوت برآورده میشه در عرض دوماه چنان شناس شدم که عمرا اگه

 تو فامیل این همه آشنا پیدا میکردم.

الان تو یه وضعیتیم که دوست دارم دردل کنم اونوقت راهنمایی بخوام

بعدترش هیچ اهمیتی به راهنماییا ندم برم کاری که میخوام بکنم.

ولی خوب چون اینجا دیگه یه صفحه ی خصوصی نیست و فقط برادر

کوچیکه حافظ منو نمیشناسه کافیه من اینجا سرفه کنم تا یمن همه

خبر دار بشن جون شما.

نمیدونم چه طور بگم که شمایی که منو نمیشناسید بفهمید اونوقت

اونایی که منو میشناسن عمری نفهمن. نه فکر کنی بهش فکر نکردما تا

همین الانم این مخم در حال فعل و انفعالات شیمیایی بود ولی به نتیجه

نرسید که نرسید البته بیچاره حقم داره از یه کف دست مغز چه انتظاری

 میشه داشت؟؟؟

بهم ریختم.خستم.حالم اصلا رو به راه نیست  زمان دیر میگذره حتما 

 لازم نیست که تاکید کنم چقدر بد؟؟؟ بعضی وقتا سخترین و

وحشتناکترین راه حل همون بهترین راهه و از اونجایی که خدا یه گوشه

چشمی به این آمی بیچاره ی بدبخت مظلوم داره  همون سخت

وحشتناکه شده بهترین راه حلش.

**********************************************************

دوشنبه نوشت: کمبود یه دوست همجنس  صادق که صد البته از من

عاقلتر باشه رو بیشتر از هر زمان دیگه حس میکنم. کسی که وقتی

غصه دارم به حرفام گوش کنه و در کنارم باشه.حداقلش اینه که

احساس تنهایی نکنم. احساس تنها بودن تحمل مشکلاتو صد برابر

بیشتر میکنه.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ  توسط آمیتیس  نظرات ()

یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧

۱-شنیدم که در نبود من پرشین  شونصد بار دعای توسل بر گذار کرده٬

 رفته امام رضا دخیل بسته٬ختم قرآن گرفته که شاید من بیخیال وبلاگ

بشم برم دست از سرشون بردارم و از اونجاییکه من بسی خوش قلب و

با عاطفه میباشم از همین تریبون اعلام میکنم زهی خیال باطل.

 

۲-جونم براتون بگه از اونجایی که اون یک عدد ظالم خونخوار که در پی

یک اقدام متفکرانه متبحرانه نبوغانه با فشرن یک عدد دکمه ی ناقابل

وبلاگ رو ترکونده بود سرش به جای سنگ به کوه خورده عمرا اگه دیگه

دست به این دکمه ها بزنه.نه فکر کنی کار آمیتیس جونم بودا نهههههه.

 کار٬کار خرزو خان بود البته با همکاری مدیر معاونای پرشین.

 

۳-ای مادر تا وبلاگ درست نشده بود هویجوری موضوع از در و دیوار

 میریخت.کل میهن گرانقدرمان دست به دست هم داده بودن و برای رفاه

حال مردم سوتی ساطع و به کشورهای غربزده صادر میکردن تا از خنده

روده بر بشن.(واضح و مبرهن است که یک غربزده ی روده بر شده

مفتم نمی ارزه اینجوریاست که از راه استراتژیک روده بر کردن کفار٬

ارتش دشمن تضعیف شده و مشت محکمی بر دهان استکبار کوبیده

میشه) ای ای روزگار قهار نامروت حالا که وبلاگ من درست شده

سوسکا و موشا هم شدن استاد ادبیات و فلسفه و اقتصاد و

کودکیاری.

****************************************************

سه شنبه نوشت: یه روزی حتما حتما آپ میکنم. این یک قول

آمیتیسانه میباشد.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ  توسط آمیتیس  نظرات ()

پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧

عرض کنم خدمت منور مبارکه پر فیضتون  من یه  چند روزی نیستم.

یعنی هستم ولی شمالم .تقدیره دیگه مادر. این بار فال به اسم

شمال در اومده. نمیدونم شاید بخت شمالیا سیاه بوده یا شایدم

نفرین جنوبیا بوده یا از همه مهمتر ممکنه کار،کار این روسیه  نامرد دزد

باشه . میخواد منو بفرسته شمال که اغتشاش درست کنم اونم تو 

سه سوت این یه سطل آبی که از خزر مونده ورداره ببره بریزه تو 

دریاشون.

نکه بارونم زیاد اومده اون یه سطل آبمون همچین گوارا شده ،چشم

هیزشونو گرفته .

دیدید ساحل(ضم ل) جدا کردند یه قسمتو چادر کشیدن؟میدونید چرا؟؟

چیه فکر کردید ساحل زنونه ست این کارو کردند؟؟؟هه هه هه ساده اید

 دیگه. پشت این کار یه سری دلایله متعدده ی متفکرانه ی محرنامه

است. جونم براتون بگه این یه قسمت بیشتر تو دید روساس میخوان

حجابش حفظ بشه تا  یه موقع چشم این نامحرما نیفته به این چهار

قطره دریامون. آخه نمیدونی که باز  هوس میکنن بیان مذاکره  ماهم که

دلرحم این چهار قطره که هیچ یه دفعه دیدی زاینده رودم بخشیدیم.

 اونوقت باید 4 ماه تو صف سفارتشون وایسیم کلی التماس کنیم.

حساب بانکی نشون بدیم سند بیاریم. شونصدتا سوال جواب بدیم

تا شاید تازه شاید بهمون ویزا بدن که بتونیم یه تنی به آب بزنیم.

****************************************************

 سه شنبه نوشت: یک عدد آمیتیس از شمال برگشته موجود

می باشد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ  توسط آمیتیس  نظرات ()